تبليغاتX
درآمدی بر مطالعات دین

مردم نگاری چیست ؟

·         والری ویلیامسون

ترجمه مهرداد امامی

مردم نگاری مجموعه ای از روش های تحقیق ابتدایی را برای انسان شناسی یعنی تحقیق در مورد انسان ، فراهم می کند . مردم نگاری در دو سده ی اخیر بمنظور گزارش دادن رفتارهای مردمان بومی توسعه یافت . نخستین جهان گردان اروپایی هنگامی که به گشت و گذار در جهان و شناسایی نقاط ناشناخته ی آن پرداختند با مردمانی از سایر نژاد ها مواجه شدند . آن ها وارد ارتباط فرهنگی با این مردمان شدند به گونه ای که برای زنده ماندن ، زبان های آن ها را آموختند و رسم های آن مردمان را مشاهده کردند . این امر توصیفی از ارتباطاتی است که نخستین شکل مردم نگاری را تشکیل دادند .  بدین گونه بعضی  مواقع از   مارکوپولو ( 1324 _ 1254 م ) به عنوان نخستین مردم نگار یاد می شود .

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 12:51 توسط علیرضا تلوری |

در کتاب بنیاد های دین و جامعه شناسی تعریفی از دین از اسپنسر این فیلسوف مشهور انگلیسی آمده است که وی دین را به اعتقاد به حضور چیزی مطلق و یا حضور مطلق چیزی می داند که تفحص ناپذیر است و به تعبیر دیگر دین غوطه وری در دریای اسرار است.

بررسی این تعریف:

نکته اول، باید گفت ما یک عالم طبیعت که همین عالم جهان است داریم که بسیاری از باید و نباید های اعتباری و تکالیف دینی مربوط به همین عالم ماده است و همین عالم طبیعت . پس دین غوطه ور در دنیای اسرار نیست با اینکه اسراری هم دارد مفهوم عالم غیب که انسان به آن عالم نیست برای انسان معتقد به دین سر است ولی دین و تکالیف آن سری نیست بلکه واضح است اینقدر که نگاهی به آینده یعنی معاد را هم در بر دارد و حتی ضمانت اجرایی تکالیف و اعمال را مشخص می کند!آنچه از مفهوم بهشت و جهنم میفهمیم.

نکته دوم، اینکه منظور وی از حضور چیز مطلق معلوم نیست اگر فرض کنیم چیز مطلق خداست و مراد از حضور آن نا معلوم است آیا منظور حضور انسان در پیشگاه همان چیز مطلق و خداست ؟ و یا منظور حضور او در دلهای انسان است و معتقدین به دین؟ و یا حضور در عالم کائنات است؟

نکته سوم، این واژه تفحص ناپذیری هم درست نمی باشد زیرا اگر مطلق تفحص ناپذیری را خدا بگیریم خدا و صفات خدا هم از دیدگاه عقل قابل ادراک است و هم به وسیله فطرت و یا به قول علامه جعفری شهود درونی پس نمی توان گفت تفحص ناپذیری درست است. اصلا اگر تفحص ناپذیر بود غایتمندی ادیان زیر سوال می رفت و باید عبادت برای تقرب خدا را احمقانه فرض کرد ضمن اینکه ما در ادیان مختلف بدنبال خدا و تقرب به سوی او هستیم و در در ادیان غیر الاهی که اصلا خود خدا یعنی بت ها و پرستش ما و ستارگان را می بینیم و در ادیان الاهی هم بعد از فحص خداست که اعمال و تکالیف و عقاید معنا پیدا می کند.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 22:3 توسط علیرضا تلوری |

تعریف دورکیم:

دین عبارت است از عقاید و اعمال مربوط به چیز های مقدس یعنی چیزهایی که باید ممنوع شود  و کنار گذاشته شود.عقائد و اعمالی که همه پیروان را در قالب یک اجتماع اخلاقی واحد به نام کلیسا(معبد) اتحاد می بخشند

بررسی:

نکته اول،این مطلب ضمن اینکه ظاهرا توضیح خوبی است در باره کیفیت اجزاء دین اما هیچ توضیحی درباره هویت آن عقاید و اعمال نمی دهد ئضمن اینکه جهتگیری این تعریف که آن  را مربوط به جیز های مقدس می داند به نظرم درست نیست

دین اسلام تکالیفی که دارد درجهت تکامل وسعادت بشر است که این دستور العمل ها با توجه به راهنمایی خالق و تایید و تاسیس او مقدس است چون از ناحیه ای قدسی است.تکالیف که در ناحیه فعل در دین اسلام وضع شده و نگاهی که به انسان میدهد درباره دنیا و آخرت برزخ حیات ممات معاد  سعادت شقاوت خیر شر و... میدهد نگاهی در جهت تکامل وی و در راستای سعادت اوست که عقل به عنوان بزرگ ودیعه حسابگر در نهاد بشر خود راه را که به نفع اوست پیدا میکند و وحی گاه اطلاعات بیشتر بدو برای پردازش همه جانبه تر میدهد و او را وا میدارد به اینکه افلاتعقلون

نکته دوم، قسم دوم تعریف تأکید دارد روی مطلب ممنوعه یعنی در واقع تنها به محرمات دینی اشاره می کند اما در دین اسلام ممنوعیت فعلی پرهیز از انجام کاری معلول ضرر مادی یا معنوی است برای انسان یعنی عقل اخلاقی و عقل معاش پشت این ممنوعیت قرار دارد و این متفاوت است با سلسله نباید ها و ممنوعیت هایی که در اخلاق تابو و در جوامع ابتدائی دیده می شود ضمن اینکه اشاره ای به باید ها و واجبات و انجام ها ندارد .

نکته سوم، در دین اسلام جامعه ای اخلاقی مرسوم به مسجد جایگاهی ندارد بلکه روح اجتماعی در اسلام است که اهمیت پیدا می کند ادبیاتی که بزرگان هم بعنوان امت اسلام از آن یاد می کنند لذا هیچ مکان و جایگاهی برای فعالیت های دینی نداریم .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 22:3 توسط علیرضا تلوری |

بسم الله ارحمن الرحیم

چند خطی از آنچه به ذهنم میرسد

هنگامی که خواستم درباره خرافات بنویسم نتوانستم  ذهنم را از فلسفه نظام حق و باطل جدا کنم و ناچار خرافه را با این زاویه نگریستم . به این جمله علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیه 18 سوره هود توجه فرمایید که نوشته اند:

به طور کلی در این عالم نظامی حکومت میکند که به واسطه آن نظام در اجزا و ابعاض عالم نسبت ها و اضافاتی برقرار و در نتیجه ابعاض به یکدیگر متصل و مربوط می شوند و این اضافات نسبت هایی غیر متغیرند پس هر حادثی از حوادث که فرض کنیم وقتی در خارج واقع می شود لوازم و ملزوماتی متناسب با خود دارند که به هیچ وجه از یکدیگر منفک نمیشوند و در بین تمامی لوازم آثاری است که بعضی را بر  بعضی دیگر متصل میسازد به طوری که اگر به یکی از آنها خللی وارد آید همه مختل میشود و اگر همان چیزی که مختل شود سالم گردد همه سلسله سالم میشود.واین قانونی است کلی و استثنا ناپذیر

ناگریز پایه خود را بر اساس باطل نهاده ودر زندگیشان بر باطل تکیه زدند و در نتیجه خود را در نظامی مختل قرار دادند که اجزایش بر یکدیگر تناقض داشته و هر جزئی جزء دیگر و هر طرفی طرف دیگر را رسوا و انکار میکند.

خرافه در قاموس این عالم نظامند و دنیای علت ومعلول نمیگنجد و راهی است که به بیراه می رود و جایی است در عالم نیستی نه در عالم هستی

خرافه یعنی دور زدن عقل و جاگذاشتن خرد.خاموش کردن نور عقل آنچه در فطرت آدمی است و به عنوان چراغ راه شناخته میشود.خرافه یعنی پرسه زدن در ضلالت یعنی گشتن در ناکجاآبادهمچنانکه شهید مطهری فرمودند خرافات در واقع نادیده انگاشتن حق و سهم عقل و وحی در تعیین و تبیین آیین، عقیده و عمل آدمی است. رویکردی است مبتنی بر اوهام، افسانه، تحریف، جهل، ترس و حاشیه ای تلقی نمودن عقلانیت و وحیانیت.

.نتیجه خرافه خیال است.خیال رهاورد و دست آوردی از عالم نیستی اگر از قسم نتیجه عینی باشد زیرا بسیاری از خرافه ها و خرافه پرستی ها به دنبال نتیجه عینی و در عالم واقعیت نیستند.

ریشه خرافه جهل است به نظام مندی این عالم و حکمت خدا اگر بدو قائل باشند.جهل به قوانین و سنن این جهان.این یک مطلب

باتوجه به شناخت ریشه خرافه این مطلب معلوم میگردد که خرافه غرب و شرق و قدیم و جدید  نمیشناسد زیرا جهل چیزی فراتر از  زمان و مکان ومذهب است.البته که این سه مولفه  در کاهش یا افزایش آن جایگاهی ویژه دارند.

چند خرافه از شرق و غرب:

انگليس

•انگليسي ها پوشيدن برخي لباس ها يا آويزان کردن برخي اشيا را در رو آوردن شانس به شخص بسيار مؤثر مي دانند.
•انگليسي ها معتقدند، انتخاب اعدادي مانند تاريخ تولد، مي تواند در برنده شدن در مسابقات مختلف مؤثر باشد. تعداد ميهمان ها نبايد به 13 برسد، چرا که ممکن است دعوا شود.
•«زدن به تخته» براي دور کردن بدشانسي مهم ترين خرافه همه انگليسي هاست.
•باز کردن چتر در محيط هاي بسته بديمن است و گربه سياه، حيوان نحس مردمان اين کشور است.
•اگر گربه سياه در مسير کسي قرار گيرد، بدشانسي به همراه خواهد آورد.
•اگر زني دو قاشق را در نعلبکي قرار دهد، صاحب فرزند دوقلو خواهد شد يا اگر زني ک در آستانه زايمان قرار دارد، سه بار با قاشق هاي غذاخوري نمک بخورد، درد زايمان کم تري را تحمل خواهد کرد.
•در انگيس، وزغ را به جادوگران منتسب دانسته و بعضي از اهالي روستاها آن را نشانه بدبختي مي دانند. قرن ها، دزدان انگليسي معقد بودندکه اگر قلب وزغ را ر جيب خود حمل کنند، هيچ گاه دستگير نخواهند شد.
•اگر وزغي از مسير عبور عروس به کليسا بگذرد، او و همسرش در آينده خوشبخت و بهره مند خواهند شد.

فرانسه

آوزا خواندن در هواي آفتابي باعث ايجاد طوفان يا سيل مي شود!

روسيه

روس ها اعتقاد دارند، اگر در محيط هاي سربسته سوت بزنند، تمام پول خود را از دست خواهند داد. اگر شيئي را درخانه گم کنند بايد «دومووج» (شئ نماديني که در اغلب خانه هايشان پيدا مي شود) را مخاطب قرار دهند و بگويند: «دوموج! به اندازه کافي بازي کردي! حال آن را به من برگردان!»

چين

در چين عدد شانس مردم «8» است و برگزاري بازي هاي المپيک سال 2008 را هم نشانه شانس خود مي دانسند. آنها اين بازي هاي را در ساعت 8:08:08 هشتمين روز هشتمين ماه سال 2008 به طور رسمي افتتاح کردند!
در زبان چيني عدد «8» را «فا» مي خواند که تلفظ آن شبيه کلمه «فه آ» به معناي شانس اقبال است. علاوه بر اين، اعداد و تاريخ هايي که به هم شباهت دارند هم براي چيني ها جذاب اند. روز 18 سپتامبر براي شروع تجارت جديد، زمان مناسبي است؛ چرا که عبارتي که در زبان چيني براي اين تاريخ وجود دارد، شبيه عبارتي است که به معناي «سريع پولدار شود» تلفظ مي شود! علاوه بر عدد «8» چيني ها به اعداد 6، 7 و9هم علاقه مندند و از اعداد 4، 3 و 1 مي پرهيزند.

ژاپن

تلفط عدد 4 در زبان ژاپن، مانند تلفظ کلمه مرگ است؛ از اين رو ، ژاپني ها عدد 4 را نحس مي شمارند. اکثر هتل هاي ژاپن يا 3 ستاره هستند يا 5 ستاره و شما در ژاپن به ندرت ممکن است هتل 4 ستاره ببينيد! جالب تر اين که در هتل هاي اين کشور، اتاق شماره 4 هم وجود ندارد. تلفظ نام رنگ قرمز در زبان مردم ژاپن همانند تلفظ عبارت «شانس» است و در آغاز سال نو، مردم همه چيز را به رنگ قرمز درمي آورند. در ژاپن اگر شخصي در مسير خود يک مار سفيدرنگ پيدا کند، خوشبخت خواهد شد. اين مار براي او نشانه خوش يمني است. بسياري از مردم ژاپن تصاويري از مارهاي سفيد بر ديوارهاي خانه شان مي آويزند و آن را نشانه خوش يمني مي دانند.

آلمان

• کساني که شب هاي شبنه به دور خود بچرخند، پس از مرگ در قبر آرامش نخواهند داشت!
• کودکي که تازه به دنيا مي آيد را نبايد به پهلوي چپ خواباند، چرا که در اين صورت زشت و بدريخت رشد خواهد کرد.

این را در جواب یکی از اساتید که خرافه منحصر در شرق میدانست و مصاحبه اش در همین دنیای مجازی هست  آوردم.ایشان همین جام جهانی و اعنقاد به اختاپوس مرحوم را در آلمان و دیگر کشور ها از یاد برده اند!ضمن اینکه ایشان فقر و دین را دو عامل مهم در خرافه میدانند و چون این دو در شرق و کشورهای جهان سومی هست خرافه هم بالطبع.باید بگویم متاسفانه جهل ثروت و فقر و دین و بی دینی نمیشناسد{مراجعه به مثال های بالا}

در باب مقایسه دعا وخرافه باید گفت که دعا یعنی خواست . خواستن از علت العلل ها نه از علل های فراوان .دعا یعنی خواستن از علت مستقل در اسباب.دعا یعنی طلب از خالق مدبر(لا یملک الا الدعا انک فعال لما تشاء) پس حال که از رب مدبری چون او طلب شد با توجه به صفت حکمتش ما به تنها ملک خود یعنی دعا رسیده ایم . دعا فعلی در عالم حقیقت است.در حالی که خرافه اگر از جنس طلب باشد طلب از علت هایی غیر مستقل است{مثال طلب از مهر و ماه} و یا  خواست از علت هایی مجازی و مفروضاتی دروغین است.

والسلام

منابع:خودم/علل گرایش به مادی گرایی/تفسیر المیزان/منبع:نشريه زندگي ايده آل شماره 41

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 18:32 توسط علیرضا تلوری |

جلسه ای که گذشت ...

 مثل همیشه طبق عادت به دنبال کلاس. سالن:5(ساعت حدودا:10)امروز فک کنم دوشنبه ... نه نه ببخشید یک شنبه! از اشتباه  پیش آمده عذر میخواهم. چه میشود کرد دیگر عادت کرده ایم از این کلاس به اون کلاس شدن و نفهمیدن موضوع کلاس ها. اما این دفعه زودتر از استاد حاضر شدم.

 از بغل دستی پرسیدم اسم کلاس؟ با کمی تاخیر و تردید شنیدم: مطالعات دینی. اسم آشنا نیامد دیگری را پرسیدم با کمی مکث اما مطمئن جواب داد: مطالعات دین. اطمینانش شک مرا که (البته  مهم  نبود) برطرف نکرد خوب زیاد هم قابل اعتنا نبود. عادت کردیم به اسم کلاس های بی مسمی! نمونش همین انسانشناسی خودمان که به همه چیز شبیه بود مگر اسمش و...  (که توصیفش را نزد استاد به عرضتان رساندم).

 سوال بعدی در ذهنم این بود که این درس عمومی است یا تخصصی؟عقل حکم میکرد پاسخ عمومی باشد اما تخصصی بود.خاصیت دانشگاه غیر منتظره بودن است!تخصص کجا و دین کجا!؟داشتم کم کمک این مفروض را میپیچاندم که سر راهمان این درس سبز شد.

استاد شروع کرد به واکاوی! یا همان برآیند.آنچه که اساتید تخصصی برخلاف اساتید محترم عمومی خوب به چند وچونش با روش های مختلف آشنا هستند و ابتدا آنها ما را میشناسند نه باالعکس. همین کلاس ولایت فقیه که اول ما استاد را شناختیم و آن بزرگوار هم که لازم نداشت ما را بشناسد! اما میمیرم برای این زیرکی اساتید دانشکده خودمان که الحق در این واکاوی استادند.

سوال بهانه ی واکاوی:تلقی؟انتظار؟

صادقانه بگویم

تلقی:ندارم/نمیدانم/یاحوصله ندارم یا عادت کرده ام!

انتظار:شیر فهم کردن مطلب هرچه میخواهد باشد باشد!

 البته هرکس چیزی گفت که اصلا به ذهنم خطور نکرده بود  نظرات هم باهم  متفاوت بود گرچه بعضی میگفتند نظر بنده نظری بود که ذکر شد!

نفهمیدم جلسه اول چطور گذشت اما این را دریافتم که این درس از این شب امتحانیا نیست!  پدرت درمی آید! حذف کنیم؟ چه فایده این استاد عزیز که هر سال این درس رو برمیدارن! ناچاریم مثل همیشه!

اما نمیدانم من وبلاگ زده را چطور این ساعت پای رایانه کشاند تا بنویسم ! برای اولین بار!

راستی اسم درس یادم رفت :  درآمدی بر مطالعات دین

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 19:55 توسط علیرضا تلوری |